اکنون دیگر تجمعهای شبانه از ۱۷۰ شب عبور کرده و روایتهای مختلفی را در دل خود دارند؛ از مردمی که دیگر شرکت در تجمعات و کنار یکدیگر ایستادن زیر پرچم ایران، بخشی از سبک زندگیشان شده تا نواها و صداهایی که از بلندگوها پخش میشود و حالوهوای جمعیت را شکل میدهد. در میان این صداها، بارها نوجوانانی را دیدیم که فراتر از سنشان رفتار کردند و کنشگری اجتماعی خودرا به شیوههای مختلف نشان دادند.
محمدطاها اعتمادی نوجوان شانزده سالهای است که وقتی برای نخستین بار صدایش را در چهارراه احمدآباد مشهد شنیدم، تصورم از او، نوجوانی بود که با صدای یک خواننده دیگر در حال لبخوانی است و شعری برای رهبر شهید میخواند؛ اما پس از اتمام ترک نخست که خودش را معرفی کرد، متوجه شدم بله خود خواننده است و صدایش پختهتر از ظاهر و البته سنش نشان میدهد. پس از اجرا به سراغش رفتم. گفتوگو با او و مادرش، نرگس اکبرپور؛ که سالها در کنار او شعر نوشته و تمرین کرده و مسیری که در ماههای اخیر، او را از استیجهای کوچکتر به اجراهای بسیار در مشهد، تهران و حتی نجف و کربلا رسانده، سرآغازی برای آشنایی ما شد.
نرگس اکبرپور متولد ۱۳۶۶، دبیر آموزش و پرورش و دارای مدرک کارشناسیارشد روانشناسی بالینی است. البته تحصیلات دانشگاهی او فقط به روانشناسی محدود نمیشود؛ کارشناسیاش را در رشته مهندسی شیمی گرفته و بعدها در مقطع کارشناسیارشد روانشناسی بالینی ادامه تحصیل داده است. در کنار کار و زندگی خانوادگی، سالهاست شعر هم مینویسد؛ شعرهایی در زمینههای اجتماعی، طنز، مذهبی و عاشقانه. هرچند خودش میگوید شاعری هیچگاه دغدغه اصلی و حرفه تخصصیاش نبوده؛ اما داستان شعر گفتن برای محمدطاها فرق دارد.
از دفترچههای مادر تا استیجهای بزرگ
نرگس اکبرپور که از حدود ۸ یا ۹ سالگی متوجه علاقه و هوش موسیقایی محمدطاها میشود، با اشاره به داشتن خانواده مذهبی میگوید: طاها فعالیت خود را با مداحی آغاز کرد؛ در مدرسه و مسجد خواند، وارد گروه سرود شد و بهعنوان تکخوان فعالیت کرد. در مسابقات مختلف نیز حضور داشت، حتی در برنامههایی در یزد شرکت کرد و مقامهایی بدست آورد. از حدود دو سال و نیم تا سه سال پیش، فعالیت مستقل او در عرصه خوانندگی جدیتر شد.
مادر از همان سالهای کودکی، دفترچههایی برای پسرش آماده میکرد و مداحیهایی را که قرار بود طاها در برنامهها اجرا کند، برایش مینوشت و سپس با هم تمرین میکردند. یکی از خاطراتی که از اجراهای محمدطاها در ذهنش مانده، مربوط به مراسم شهادت حضرت زهرا(س) است. در این باره تعریف میکند: طاها قرار بود در یک هیئت، اجرا داشته باشد. در بخش بانوان نشسته بودم و میتوانستم او را ببینم. همه چیز طبق برنامه شروع شد؛ اما ناگهان متوجه شدم گویا ملودی کاری را که آماده کرده، کامل فراموش کرده است. یک بیت را خواند و بعد مکث کرد. من هم از آن طرف سالن مضطرب شدم. نگاهمان به هم افتاد و طاها در همان لحظه باید تصمیم میگرفت. شروع کرد به تکرار «یا زهرا، یا زهرا» و جمعیت هم با او همراه شد. همین چند لحظه به او فرصت داد تا خودش را جمع کند، دفترچهاش را ورق بزند و قطعه دیگری که ملودیاش را به خوبی میدانست، برای حضرت زهرا(س) بخواند. شاید کسی اصلاً متوجه نشد چه اتفاقی افتاده؛ اما طاها توانست در یک موقعیت واقعی و روی صحنه، بحران را مدیریت کند.
مادری که شاعر پسرش شد
اکبرپور میافزاید: اگرچه خودم به طور تخصصی شاعر نیستم؛ اما وقتی طاها فعالیتش را جدیتر کرد، تصمیم گرفتم از همان اندازه استعدادی که خدا به من داده برای نوشتن آثار پسرم استفاده کنم. البته این موضوع را بیش از هر چیز لطف و عنایت اهلبیت(ع) میدانم. یکی از دلایلم برای نوشتن شعرهای طاها این است که در این حالت، دستمان برای تغییر و اصلاح بازتر است و میتوانیم درباره انتخاب واژهها، مضمون، چگونگی قرار گرفتن شعر روی ملودی و حتی اینکه کلمات با جنس صدای طاها هماهنگ باشد، با یکدیگر مشورت کنیم.
با این حال، او تأکید میکند که شاعران بسیار قویتری در حوزه شعر آیینی هستند و فعالیت مشترک او و طاها به معنای بینیازی از استفاده از آثار دیگر شاعران نیست.
اکبرپور با بیان اینکه محمدطاها پیش از اتفاقهای اخیر نیز در عرصه آیینی و مناسبتی فعال بود، ادامه میدهد: اجراهایش بیشتر در سبک حماسی، انقلابی و آیینی بود و برای برنامههای مختلف دعوت میشد؛ از برنامههای مجموعههای بسیج و سپاه گرفته تا دیگر مراسم مناسبتی. با این حال فعالیت طاها در آن دوره با آنچه در ماههای اخیر اتفاق افتاده، تفاوت داشت. پیش از این اجراها معمولاً با آفیش و هزینه همراه بود؛ اما در روزهای اخیر، ما تصمیم گرفتیم کاملاً جهادی و رایگان فعالیت کنیم و تمام هزینه کارهایش را نیز با هزینه شخصی بپردازیم.
وقتی جنگ آغاز شد و خبر شهادت رهبر شهید انقلاب را شنیدند، هیچ برنامهای برای ساخت قطعه نداشتند. مادر میگوید: ما هم مانند بسیاری از مردم در شوک بودیم و روزهای نخست را با گریه و اندوه گذراندیم. پس از شهادت، خانواده ما نیز مانند بسیاری از مردم راهی خیابان شدند و در تجمعات حضور پیدا کردند. با شکلگیری استیجها در نقاط مختلف مشهد، دعوت از طاها برای اجرا هم آغاز شد. از چهارراه مخابرات و احمدآباد گرفته تا دیگر نقاط شهر، طاها قطعات حماسی و انقلابی خود را اجرا کرد.
یک قطعه برای اشک ریختن
او اظهار میکند: اما یک هفته تا ۱۰ روز که گذشت، احساس کردم حالوهوای تجمعات بیش از اندازه به سمت فضای حماسی رفته است؛ شعارها، بحث انتقام و انرژی و هیجان. مردم در کنار این فضای حماسی، به چند قطره اشک و فرصتی برای سوگواری هم نیاز داشتند. همین احساس، نقطه شروع «آقای شهیدم» شد. نشستم و شعری ساده، صمیمی و از دل نوشتم؛ شعری که با همفکری طاها تبدیل به قطعه شد و همین اثر، بیش از هر کار دیگری طاها را به مخاطبان معرفی کرد. دعوتها یکی پس از دیگری رسید. بعضی شبها سه یا حتی چهار تجمع در برنامه آنها بود. تعداد اجراها آنقدر زیاد شد که دیگر شمارششان از دستمان خارج شده است. خود طاها تعداد اجراها را بیش از ۱۰۰ مورد میداند؛ اجراهایی در مشهد و شهرهایی مانند فریمان، طرقبه و چناران و بعدتر تهران. میدان انقلاب، میدان تجریش، میدان شهدا و میدان قبا از جمله محلهای اجرای او بودند. به برنامههای تلویزیونی مثل شب شرقی و سلام تهران هم دعوت شد و حتی تجربه اجرای بینالمللی در نجف و کربلا را داشت.
او با بیان اینکه نوجوانان نباید دنبال شهرت به هر قیمتی باشند، میگوید: در نخستین تجربه ضبط، آهنگساز به ما گفت صدای طاها استعداد زیادی دارد و اگر وارد بازار موسیقی شود، میتواند سریعتر رشد کند، دیده شود و درآمد داشته باشد؛ اما طاها با وجود سن کم، همان زمان گفت که چارچوب خودش را دارد. در حدود سه سال فعالیت، همیشه آنطور که انتظار داشتیم، دیده نشد اگرچه زحمت زیادی برای کارها کشیده بودیم. با این حال، من و طاها دلسرد نشدیم و همان مسیری را که به آن باور داشتیم، ادامه دادیم. حالا اینکه طاها با قطعهای درباره رهبر شهید شناخته شده و مردم او را با عشق و ارادت به ایشان میشناسند، برایش افتخار است و قصد داریم همین مسیر را ادامه دهیم.
مسیری که انتخاب میشود
به سراغ محمدطاها اعتمادی میروم؛ پسر دهه نودی نرگس اکبرپور، متولد بهمن است و امسال وارد پایه دهم، در رشته تجربی میشود. خودش هم بیان میکند وقتی به دیگران میگوید متولد سال ۱۳۹۰ است، خیلیها تعجب میکنند. مادرها نیز گاهی پس از اجرا نزد او میآیند و میگویند دوست دارند فرزندشان هم مانند طاها در این حوزه فعالیت کند و از او راهنمایی میخواهند. محمدطاها اعتمادی نخستین قطعه رسمیاش «هدیه امام رضا(ع)» بوده که به مناسبت شهادت شهید آیتالله رئیسی و در ۱۲سالگی اجرا کرد.
محمدطاها اعتمادی درباره خاطرات این روزها با خنده بیان میکند: قطعی برق و اتفاقهایی از این دست دیگر برایم آنقدر عادی شده که نمیتوانم آنها را خاطره حساب کنم؛ اما یکی از خاطرات جالبم مربوط به شبی است که پس از اجرا، مردی مسن آمد و شروع به تعریف و تشویقم کرد و بعد مشخص شد این مرد، استاد مادرم در دانشگاه فردوسی بوده؛ استادی که حدود ۲۰ سال پیش به مادرم درس داده بود.
قطعه «آقای شهیدم» فقط مخاطبان ایرانی نداشت
او با بیان اینکه قطعه «آقای شهیدم» فقط مخاطبان ایرانی نداشت، ادامه میدهد: پس از انتشار این قطعه، تعداد زیادی دنبالکننده عراقی، پاکستانی و هندی پیدا کردم. در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، یک کاروان پاکستانی در کنار ما حضور داشت. یکی از اعضای کاروان ناگهان من را شناخت، قطعه آقای شهید را از اینستاگرام پخش کرد و دیگر اعضای کاروان نیز دور من جمع شدند و عکس و فیلم گرفتند و از من خواستند تا به صورت زنده بخوانم.
محمدطاها در پایان برای نوجوانان حرف سادهای دارد؛ حرفی که شاید خلاصه تجربه خودش باشد. او میگوید: دلسرد نشوید، ناامید نشوید، از طرد شدن، شکسته شدن و نادیده گرفته شدن نترسید و منتظر تشویق و تأیید دیگران نباشید. اگر به راهی ایمان و اعتقاد دارید، تا رسیدن به هدف، آن را ادامه دهید و چه بهتر که این هدف، متعالی و خدایی باشد.
حالا محمدطاها اعتمادی، نوجوان متولد ۱۳۹۰ با بیش از ۱۰۰ اجرا در کارنامه اخیرش، از چهارراههای مشهد تا میدانهای تهران و از نجف تا کربلا، بخشی از این روزها را با صدای خودش روایت میکند؛ روایتی که برای او فقط یک فعالیت هنری نیست؛ بلکه انتخاب مسیری است که خودش و خانوادهاش به آن باور دارند.






نظر شما